|
نمیدونم میدونی یا نه؟
ولی داره اتفاق می افته.یعنی میگن داره اتفاق میافته.
میدونی اصلا خوب به نظر نمی رسه.خدا کنه فقط در حد حرف باشه.
ولی اگرم اتفاق افتاد ....
شاید ندونی ولی اینجا که خیلی ها ترسیدن.
آره منم ترسیدم. ولی نه بخاطر خودم.
ترسیدم چون باید بترسم.
نکنه بوته یاس تو باغچمون و بخوان پر پر کنن.
می دونم که میمیرم.ولی به همه بگو تا میتونست صبر کرد.
بگو نمیخواست بره ولی بردنش.
بگو اگر سکوت کرد سکوتش از رضایت نبود.
بگو......
.................گریه کن با من رفیقم.......................
.....شاید امشب من بمیرم................................
..................ترسم امشب بار آخر......................
.....بوسه از رویت نگیرم......

+ | نويسنده : علیرضا وفرشاد تاريخ : سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 |
|